الشيخ أبو الفتوح الرازي

35

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

يا درد دندان ( 1 ) ، [ و اعتبار به اين ] ( 2 ) است كه گفته شد : بَلِ الإِنْسانُ عَلى نَفْسِه بَصِيرَةٌ ( 3 ) . و حكم مسافر و روزه و افطار او و اختلاف فقها در او گفته شد . [ فلا وجه لإعادته ] ( 4 ) . و قوله : * ( يُرِيدُ اللَّه بِكُمُ الْيُسْرَ وَلا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ ) * ، ابو جعفر يزيد بن القعقاع در همهء قرآن « عسر » و « يسر » خواند به ضمّ ( 5 ) « سين » ، و باقى قرّاء به اسكان « سين » . و ابو بكر و رويس خوانند : « و لتكمّلوا العدّة » به تشديد « ميم » ، من التّكميل ، و باقى قرّاء به تخفيف « ميم » من الاكمال . خداى - جلّ جلاله - تذكير فضل و نعمت خود كرد بر بندگان ، و آن كه او به ايشان نيكو [ نظر تراست از آن كه ] ( 6 ) ايشان به خود ، و آن كه او به ايشان خير به ( 7 ) خواهد از آن كه ايشان به خود ، مىگويد : من به شما خوارى و آسانى ( 8 ) و راحت خواهم ، رنج و دشوارى ( 9 ) نخواهم ، اى عجب در سراى دشخوارى ( 10 ) به تو خوارى ( 11 ) خواست ، در سراى خوارى به تو كى دشخوارى ( 12 ) خواهد ، در سراى محنت به تو منحت خواست . در سراى منحت كى به تو محنت خواهد ؟ چون اين است كه گفت ، پس در آيت دليل ظاهر است بر بطلان مذهب جبر . و آن كه خداى به بنده كفر خواهد [ و عقاب و مضرّت ] ( 13 ) [ 227 - پ ] خواهد ، اگر گويد كه : او مالك الملك است ، آن كند كه خواهد ، گوييم : بلى ! مالك الملك است ، آن كند كه او خواهد ، و لكن مالك الملكى حكيم است ، نه مالك الملكى سفيه است ، آن كند كه او خواهد و لكن آن خواهد كه در او برازد ، نه آن كه در تو با همهء معيوبيت نبرازد ( 14 ) . حسن بصرى در نزديك رابعه عدويّه شد تا او را بپرسد از رنجى كه رسيده بود او را ، گفت : يا رابعه چونى ؟ گفت : چنانم كم ( 15 ) او مىدارد . گفت : چونت مىدارد ؟ گفت : چنان كه او مىخواهد . گفت : چون مىخواهد ؟ گفت : چنان كه در او برازد ( 16 ) ،

--> ( 1 ) . همهء نسخه بدلها : در دندان . ( 13 - 6 - 4 - 2 ) . اساس : افتادگى دارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 3 ) . سورهء قيامت ( 75 ) آيهء 14 . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها : تحريك . ( 7 ) . مب : بهتر . ( 8 ) . همهء نسخه بدلها : آسايش ( 9 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : دشخوارى . ( 12 - 10 ) . مج ، وز : دشوارى . ( 11 ) . دب ، مب : آسانى . ( 14 ) . آج ، لب ، فق ، مر : نپردازد . ( 15 ) . آج ، لب ، فق : چنانكم . ( 16 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر گفت .